الشيخ أبو الفتوح الرازي

50

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

و اصل « منّت » و « منّ » قطع بود من قولهم : حبل منين ( 1 ) ، اى ضعيف لأنّه سريع الانقطاع ، و منه قوله تعالى : لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ( 2 ) ، اى غير مقطوع . و گفته‌اند : اصل « منّت » نعمت بود ، يقال : منّ عليه اذا انعم عليه ، و منه قوله تعالى : هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ ( 3 ) ، اى اعط ، آنگه مستعمل شد تا ذكر نعمت را و اعتداد به آن را منّت خواندند . و « اذى » رنج باشد ، آن باشد كه ذكر آن بسيار كند و پيش كسانى باز گويد كه او را خوش نيايد ، يا گويد ( 4 ) : تا چند از اين سؤال تو و تو را خداى سير تواند كردن و تو هميشه درويش خواهى بودن ، و خدا مرا از تو برهاناد ، و مانند اين كلمات مؤذيه . ضحّاك گفت : عطا نادادن و منّت نانهادن به از آن [ باشد ] ( 5 ) كه عطا ( 6 ) دادن و منّت نهادن . عبد الرّحمن بن زيد بن اسلم گفت : پدرم گفتى چون كسى را عطا دهى ( 7 ) و دانى كه سلام تو بر او گران خواهد آمدن ، بر او سلام مكن . راوى خبر گفت ( 8 ) : زنى بنزديك اسامه زيد ( 9 ) آمد و گفت : [ من ] ( 10 ) جعبه اى دارم ( 11 ) تيرى چند در او ، مرا ره نماى به مردى كه رفتن وى به جهاد براى خداى بود نه براى ريا ، كه اين مجاهدان ( 12 ) بيشتر براى آن مىروند تا از باغهاى مردم ( 13 ) ميوه خورند . اسامة ابن زيد گفت : « لا بارك الله فيك و لا في جعبتك آذيتهم قبل ان اعطيتهم » ، پيش از آن كه بدادى ( 14 ) ايذا كردى ، خداى تعالى حرام كرد منّت نهادن بر عطا ، گفت : كس را نرسد كه منّت نهد بر كسى در عطا ، اين مرا رسد كه بر بندگان خود منّت نهم براى آن كه منّت خلقان ( 15 ) تكدير و تعيير باشد ، و منّت خداى تنبيه و تذكير باشد ، و محمود

--> ( 1 ) . وز ، دب ، لب ، فق ، مب : متين . ( 2 ) . سوره فصّلت ( 41 ) آيه 8 . ( 3 ) . سوره ص ( 38 ) آيه 39 . ( 4 ) . تب : يا گويند ، مب : باز گويد . ( 10 - 5 ) . اساس : ندارد ، از تب افزوده شد . ( 6 ) . همه نسخه بدلها : ندارد . ( 7 ) . تب ، مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب : عطائى دهى ، مر : عطا كنى . ( 8 ) . همه نسخه بدلها : گويد . ( 9 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : اسامة بن زيد . ( 11 ) . همه نسخه بدلها و . ( 12 ) . اساس كه كلمه نو نويس است : مردان ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 13 ) . همه نسخه بدلها بجز تب : مردمان . ( 14 ) . تب : بدهى . ( 15 ) . تب : آن كه خلقان را منّت .